نگاهی به " نگران نباش " از مهسا محب علی
تهران ، شلوغی بیش از حد و اعتیاد دختری که در این وانفسا بدون ترس از خماری در حال تهیه ی مواد مصرفی است . " نگران نباش " مملو از شخصیت هایی است که هر کدام نماینده ی نسل و تفکری است که در جریان سیال زمان پردازش ها و امتداد خود را شکل می دهند. شادی دختری است که از زاویه ی اعتیاد به اطراف نگاه می کند . به تهران در حال فرو ریختن. . من دوست داشتم مهسا محب علی به گزینه ی زلزله ی تهران بهایی نمی داد . تهران به اندازه ی کافی شلوغ و در هم پر هم است. توانایی نویسنده در شناخت لایه های مختلف ِ درونی شادی وبیان آن بسیار عالی است. اما زلزله تهران درصدی از رئال بود ن وقایع را کم می کند.
شادی دختری که حداکثر جرات اَش اعتیاد به شیوه ی کلاسیک است ، نماد بچه های هم نسل من است. نه یارای گذر از اصول خانواده را دارد و نه چندان مقید است. دختری سرگردان نیست . اصولن انسان جدی و دارای هدف نیست که سر گردا ن باشد. من این زاویه از نگاه به اعتیاد را نوعی نو بینی تصور می کنم. عادت کرده ایم در مورد اعتیاد یا از زبان والدین مضطرب شنیده ایم و یا از نگاه پزشکی. و هم چنین از شخص معتاد هم یا از قشر بد بخت و آواره و یا از افرادی که هنوز حظ می کنند.
شادی دختر بزرگ خانواده ، دختر یک استاد دانشگاه آشنا با موسیقی محسن نامجو و کیوسک و تام ویتس ، با یک نگرش مردانه بدون نگرانی در حال طی یک روز است که از قضا شهر، نگران وقوع زلزله است و او آرام زندگی خود را و روز مره گی خود را طی می کند. آرام ِ آرام ... و بدون نگرانی.شادی با جمعی از دوستان که اعتیاد دارند و خیلی هم در تامین هزینه های اعتیاد گیر ِ مادی ندارند، یک هم زیستی دارند. خانه ی سارا. البته این توان اقتصادی که جایی به آن به وضوح اشاره نشده است، ترفندی است که محب علی به کار برده تا لایه های فقیر و ترحم برانگیز اعتیاد پایش به داستان باز نشود. رابطه ی شادی با سارا که یک میل هم جنس خواهانه است و برای سارا که یک مرد را در اوج خود قرار داده ،پناه گاهی محسوب می شود.
نگرشی چندش آور به قضایا نیست . بل که بیان یک روز است. از زبان کسی که بدون سرزنش دارد زنده گی خود را طی می کند. خیلی از اصول و قواعد زنده گی را به صورت زبانی رها کرده اما چندان هم در عمل موفق نیست. حس ترحم را به عنوان نمونه رها نموده اما در عمل چنین نیست. ترس آمیخته با ژنتیک ا َش جلو این گونه برخورد های بی اعتنا را می گیرد. حادثه ی خود کشی دوست اَش و مرگ صاحب خانه ،چندان دردناک و ترس ناک نیست. به صحنه ای هولناک تبدیل نشده و خیلی راحت رها می شود.
پردازش محب علی در حالت های درونی و پرسه زنی های شادی چنان قوی است که نویسند ه را به شخصیت داستان می چسباند ، به حدی که توان بیان از غرق شدن در شخصیت می گذرد و به تجربه ی حالت ها متهم می نماید. در لایه های شخصیت راوی خبری از سرخوردگی نیست. یا لا اقل به آن پرداخته نمی شود. شخصیتی است که تار و پود اَش قبول وضع موجود است. تراژدی نمکین که سعی در غم انگیزی و سخت جلوه دادن اوضاع ندارد. نام این رمان در سراسر آن به عمد گسترش یافته است. و الیزابت داستان به زمان هیچ بهایی قایل نمی شود. شیوه ی جریان سیال ذهن راوی به گونه ای است که زمان را خارج از محدوده ی اقرار فرض می کند.
گاهی حوادث به تناسب اقتضای نویسنده و خواست وی شکل گرفته است. انتخاب موسیقی ها در واقع سلیقه ی همین نسل است اما دلیل کاملی برای این انتخاب نیست. برای موسیقی می شد به ژانرهای دیگری هم سر زد.
رمان در پی انکار یا ترویج اعتیاد برنیامده است. توجه آشکاری هم به خود فروشی دختران جهت تهیه ی مواد نشان داده نشده است. در هیچ جای آن عملی در جهت ترویج و یا نکوهش این کار و یا راه حلی و یا حتا شخصیتی که شروع به نصیحت کند هم وارد نشده است.
شیوه ی تنظیم و پیوند واژه ها و شکل نوشتاری ِ آن به گونه ای است که ساختار را پیچیده نکرده است و یک کنش سمبلیک نیز ارائه نشده است. در واقع تعلیق ها و حالت تردید و تزلزل ها یک قاعده ی ذهنی است که نویسنده با استفاده از آن ها ، درون شادی را به اشتراک گذاشته است. از جیب دویست چند اُم شلوار هم به نوعی برای تداعی نوع تیپ دل خواه شادی استفاده شده است. ذهن شادی در همه ی شرایط از منطق و خرد آزاد است و این توهم ها و اشباحی که ویژه ی اعتیاد است ، تلاشی برای کسب دامنه ی کلامی ندارد. با استفاده از تاپ ترین اصطلاحات رایج پیوند برقرار می کند. در کل به سمت تجربه کردن نیست. بل که نوشتار و بیان ویژه ی این نوع زنده گی است. سلسله حوادثی که در این چند ساعت از روز رخ می دهد ، اشخاص زیادی را وارد داستان می کند. به تک تک آن ها نیاز مبرم نیست . اما برای کشف رابطه ها مهم هستند. در پایان سست بودن شادی وی را به برادر اش نزدیک تر می کند و با تفریح برادرش تجربه ای جدید را آغاز می کند.