"بستنی"
یک سوی این شهر قادر نیست
دست اش را به سمت من دراز کند.
و مرگ قادر است
چشم های دختری را ندیده
قورت دهد.
میدان خسروی یا هر جای این شهر
فرقی برای ماشه ی تفنگ نمی کند.
ترجیح می دهم
یک بستنی خنک را کنار
گرمی ِ شهر لیس بزنم
تا سبزی نخود های سبز را لمس کنم.
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 1:44 قبل از ظهر  توسط روح اله محمدی قیری
|
